گفتی گناه کن
گفتی : " بیا شبانه عشقی به راه کن
من را غریق لذت یک شب گنـاه کن
حس لبت که روی لبم داغ میزند
از من مگیر و زندگی ام را تبـاه کن
آرام سر به سینه ی من نه و تا ابـد
گیسوی خود به سرش سرپنـاه کن
از آتشی که شعله زده در نگـاه تـو
امشب مرا چو چشم خودت رو سیـاه کن"
آنشب که دست تو دست مرا گرفت
از پا فتاده بودم و گفتی گنـاه کن
گفتم که سینه ام از عشق خسته است
گفتی: " خموش باش و مرا تکیه گـاه کن "
عشقی نبود در پس آن شب و تا هنوز
گویم به گوش دل هر شب که آه کن
آن عشق پاک بی ثمری کز دلت گذشت
از یاد برده و در قعر چـاه کن
تو از تمام فاصله ها دل بریده ای
سوزاندی ام ، برای خدا ، اشتبـاه کن
من با تمام فاصله ها عهد بسته ام
حس لبت که روی لبم داغ میزند
از من مگیر و زندگی ام را تبـاه کن
آرام سر به سینه ی من نه و تا ابـد
گیسوی خود به سرش سرپنـاه کن
از آتشی که شعله زده در نگـاه تـو
امشب مرا چو چشم خودت رو سیـاه کن"
آنشب که دست تو دست مرا گرفت
از پا فتاده بودم و گفتی گنـاه کن
گفتم که سینه ام از عشق خسته است
گفتی: " خموش باش و مرا تکیه گـاه کن "
عشقی نبود در پس آن شب و تا هنوز
گویم به گوش دل هر شب که آه کن
آن عشق پاک بی ثمری کز دلت گذشت
از یاد برده و در قعر چـاه کن
تو از تمام فاصله ها دل بریده ای
سوزاندی ام ، برای خدا ، اشتبـاه کن
من با تمام فاصله ها عهد بسته ام
بـازآ و غربت مـن را نگـاه کن
محمد رضا ایرایی
+ نوشته شده در هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:27 AM توسط sajad yari
|